تبلیغات
تحلیلی برکارآیی مردم شناسی فرهنگی

چشم خدا

دوشنبه 28 تیر 1389 04:29 ب.ظ


سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند


مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...

_______
_____
__


برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج


آمریكا از دیدگاه مقام معظم رهبری

پنجشنبه 22 بهمن 1388 06:21 ب.ظ

http://mmehr1340.mihanblog.com     آمریكا از دیدگاه مقام معظم رهبری


پرسش

جمعه 22 آبان 1388 05:14 ب.ظ

پرسش
1 ـ چرا انسان به هنگام تولد فرزندان شاد و مسرور مى شود؟
2 ـ چرا انسان در مرگ بستگان نسبى و سببى خود سوگوارى مى كند؟
3 ـ آیـا انـسـان ایـام و فـصـول خـاص را گـرامـى مـى دارد؟ دلیل آن چیست ؟
4 ـ آیا انسان احتیاج به تفریح و سرگرمى هاى سالم دارد؟
5 ـ چرا انسان ها داراى زبان خاصى مى باشند؟
6 ـ چرا نوع لباس و پوشش در میان ملت ها گوناگون است ؟
7 ـ آیا همیشه در میان جوامع بشرى دین وجود داشته است ؟ شرح دهید.
منابع و مآخذ

اسلام و مقتضیات زمان ، مرتضى مطهرى ، ج 2، صدرا، قم ، 1373.
تفسیر المیزان ، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى ، انتشارات محمدى ، تهران ، 1349.
تـهـاجـم فـرهـنگى و نقش تاریخى روشنفكران ، اسماعیل شفیعى سروستانى ، انتشارات كیهان ، 1373.
جـامـعـه شـنـاسـى دینى در جاهلیت قبل از اسلام ، دكتر یوسف فضایى ، تهران ، شركت نشر كتب علمى ، اجتماعى و دینى ، 1364.
جامعه شناسى عمومى ، منوچهر محسنى ، انتشارات كتابخانه طهورى ، تهران ، 1370.
جامعه شناسى غربگرایى ، على محمد نقوى ، انتشارات امیركبیر، 1361.
جامعه شناسى و مردم شناسى ، حشمت الله طیبى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1371.
جزوه درسى تاریخ ادیان بزرگ ، مهدى زند وكیلى ، دانشگاه تربیت معلم ، گروه الهیات .
جزوه درسى مبانى جامعه شناسى ، مهدى زندوكیلى ، دانشگاه تربیت معلم ، گروه الهیات .
جوان از نظر عقل و احساسات ، محمدتقى فلسفى ، ج 1، نشر معارف اسلامى ، 1368، بى جا.
خلاصة الادیان ، محمدجواد مشكور، انتشارات شرق ، 1373.
درآمـدى بـر جـامـعه شناسى اسلامى ، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه ، انتشارات سلمان فارسى ، قم ، 1363.
درآمدى بر دائرة المعارف علوم اجتماعى ، باقر ساروخانى ، سازمان انتشارات كیهان ، 1370.
درآمـدى بـر مـكـاتـب و نظریه هاى جامعه شناسى ، دكتر حسین ابوالحسن تنهایى ، نشر مرندیز گناباد، 1374.
درآمـدى بـه جـامـعـه شـنـاسـى ، بـروس كـوئن ، مترجم محسن ثلاثى ، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران ، 1370.
ریشه هاى اقتصادى انسانى ، على شریعتى ، انتشارات هجرت مشهد، 1356.
زمینه فرهنگ شناسى ، دكتر محمود روح الامینى ، انتشارات عطار، چاپ چهارم ، 1377.
فرهنگ شناسى ، چنگیز پهلوان ، انتشارات پیام امروز، 1378.
فرهنگ فارسى معین ، دكتر محمد معین .
فرهنگ و ایدئولوژى ، على شریعتى ، انتشارات حسینیه ارشاد، 1350.
فـرهـنـگ و دیـن ، بـرگـزیده مقالات دائرة المعارف دین ، ویراسته میرچا الیاده ، هیاءت مترجمان زیر نظربهاءالدین خرمشاهى ، نشر طرح نو، 1374.
مبانى انسان شناسى ، دكتر محمود روح الامینى ، انتشارات عطار، 1368.
مبانى جامعه شناسى و مردم شناسى ، دكتر حشمت ا... طیبى ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1371.
مردم شناسى اجتماعى ، هاشم رضى ، انتشارات آسیا، 1356.
نـظـریـه هـاى مـردم شـنـاسـى ، مـرویـن گـاربـاریـنـو، تـرجـمـه عـبـاس مـحـمـدى اصل ، انتشارات آواى نور، تهران ، 1377.

(اصطلاحات كتاب )

1 ـ كُنش فرهنگئAction Cultural
2 ـ از خود بیگانگئAlienation
3 ـ فرهنگ و شخصیت and Cultural
Personality
4 ـ تمدنCivilization
5 ـ استعمار فرهنگئColonialismCultural
6 ـ ارتباطفرهنگئCommunicationCultural
7 ـ تغییرات فرهنگىchanges Cultural
8 ـ برخورد فرهنگىComp Cultural
9 ـ مجموعه فرهنگئComplexCultural
10 ـ كشمكش فرهنگئConflictCultural
11 ـ وابستگى فرهنگئDependenceCultural
12 ـ اشاعه فرهنگ Diffusion Cultural
13 ـ عنصر فرهنگىElement Cultural
14 ـ تكامل فرهنگئEvolutionCultural
15 ـ هویت فرهنگىIdentity Cultural
16 ـ كاركرد فرهنگئfunction Cultural
17 ـ میراث فرهنگىHeritage Cultural
18 ـ فرهنگ مادئMaterial Cultural
19 ـ مدل فرهنگئModel Cultural
20 ـ فرهنگ معنوى (فرهنگ غیر مادى )
material Non Cultural
21 ـ ویژگى هاى فرهنگىTratis Cultural
22 ـ فرهنگ Culture
23 ـ نظام فرهنگىsystem 2 Culture
24 ـ قوم مدارئEthnocentrism
25 ـ خرده فرهنگ culture Sub

1 ـ زمینه فرهنگ شناسى ، دكتر محمود روح الامینى ، ص 191.
2 ـ در آمدى بر دائرة المعارف علوم اجتماعى ، دكتر باقر ساروخانى ، سازمان انتشارات كیهان ، سال 1371، ص 159 تا 173 .


رئوس مطالب گذشته

جمعه 22 آبان 1388 05:11 ب.ظ

6 ـ بـسـیـارى از مـردم شـنـاسـان مـعـاصـر تـوتـمـیـسـم را دیـن نـمـى دانند، بلكه آن را سازمان خـویـشـاونـدى قـلمـداد كـرده انـد، كـه مى تواند در كنار سلسله اى از نهادهاى دینى وجود داشته باشد.
7 ـ جامعه شناس مسلمان دكتر على شریعتى توتمیسم را یك نظریه دینى نمى داند و آن رابا دو دلیل رد مى كند:
الف ـ پـرسـتـش روح جـمـعى كه در توتم تجلى پیدا مى كند از نوع مذهب نیست ، چون افراد یك جـامـعه و یك قبیله در حالى كه روح دسته جمعى آن ها تغییر نكرده ، مذهب جامعه دیگر را گرفته اند.
ب ـ گـاهـى در یك جامعه كه توتم واحدى دارند، گروهى به یك مذهب معتقد و گروه دیگرى به مـذهـب دیـگرى معتقدند ؛ یعنى در یك جامعه كه یك نوع توتم و یك نوع پرستش اجداد وجود دارد، دو یـا سـه یـا گـاهـى چـند مذهب دیده مى شود. بنابراین ، نمى تواند روح جمعى با روح مذهبى یـكـى بـاشـد، گـذشـتـه از آن ، تـوتـم پـرسـتـى تـنـهـا شكل منحصر مذهب ابتدایى نیست كه مذاهب دیگر همه از آن منشعب شده باشند.
(60)
8 ـ آنـتـونـى گـیـدنز جامعه شناس انگلیسى در كتاب (دوركیم ) مى نویسد: نظریه توتمیسم دوركـیـم ، بـا نـظـریـات سیاسى و دینى او (یهودى گرى ) آغشته شده و امروزه این برداشت از جـامـعه شناسى راباید بسیار ناقص تلقى كرد. دیگر این كه دوركیم به عنوان موضوع خاص مـطـالعـه ، تـوتـمـیزم استرالیایى را انتخاب كرد كه به نظر وى چون ساده ترین نوع نظام شـنـاخـتـه شـده دیـنـى بـود مـى تـوانـسـت عـناصر اساسى دین را به طور كلى روشن سازد؛ اما مـطـالعـات بعدى روشن كرد كه توتمیزم قبایلى كه دوركیم بیش ‍ از همه به آن ها اشاره كرده اسـت ،یـعـنى قبایل ساكن در استرالیاى مركزى حتى نماینده توتمیزم استرالیایى هم نیست چه رسـد بـه نـظـام هـاى تـوتـمـى در سـایـر نقاط جهان ، بسیارى از صور توتمیزم استرالیاى مـركـزى ، كـه دوركـیـم اهمیت ویژه اى براى آن ها قائل شده است یا در جاهاى دیگر به چشم نمى خورد، یا به صورت كاملاً متفاوتى است .(61)
نـتـیـجه گیرى : وقتى توتمیسم یك نوع دین تلقى نشود، به طور كلى نظریه دوركیم در این بـاره رد مـى شـود و نمى توان ادیان را تكامل توتمیسم دانست . و اگر هم توتمیسم را یك نوع دیـن انـحـرافـى شرك آلود بشرى بدانیم ، بسیارى از جامعه شناسان و مردم شناسان آن را دین ابـتدایى نمى دانند، بلكه آنى میسم را دین ابتدایى و توتمیسم را بعد از آن دانسته اند. دیگر ایـن كه توتمیسم ، جهان شمول و فراگیر نبوده بلكه در برخى مناطق وجود داشته است . زیرا تـوتم زاییده جامعه نیست بلكه زاییده یك نیاز درونى انسان است و توتم پرستى ، كه نوعى شـرك در پرستش است . نمایانگر روح دینى و پرستش در انسان است كه همیشه همراه او بوده و زوال پذیر نیست .
3 ـ فتیشیسم چیست ؟ (فتیش )
(62) كلمه اى است پرتغالى و به معناى بُت یا سحرو افسون است . دریانوردان پرتغالى در سفرهاى اكتشافى خود كه با بومى هاى جزایر آفریقا مـواجـه مـى شـدنـد، مـى دیـدنـدكـه نـزد آنان برخى اشیا چون گیاهان و حیوانات و سنگ ها مورد پـرسـتـش و سـتـایـش قـرار مـى گـیـرنـد و بـراى آن هـا نـفـوذ و تـأ ثـیـر فـوق العـاده اى قـائل هستند. پرتغالى ها لغت (فتیش ) یا بُت را مناسب این اشیا دیدند و آئین آنان را فتیشیسم خـوانـدنـد. اولیـن كـسـى كـه ایـن اصـطـلاح را در تـاریـخ ادیـان بـه كـار بـرد، (شارل دوبُروس ) فرانسوى بود. پس فتیشیسم عبارت است از پرستش برخى اشیاى مادى كه نوعى بت پرستى به شمار مى رود.(63)
عـلامـه طـبـاطـبـائى در تـفـسـیـر المـیـزان دربـاره مـنـشـأ بـت پـرسـتـى مـى نـویـسـد: انـسـان در طول زندگى دست اندر كار محسوسات و متمایل به ماده و پاى بند عالم خاكى است و همین مساءله سبب شده كه انسان عادت كند هر تعقل و تصویرى را به صورت حسّى مجسم كند. همین عادت كه پـیـوسته ملازم انسان است باعث مى شود كه او براى خدا صورتى خیالى متناسب باامور مادى و مـحـسـوس كـه بـا آن هـا الفـت دارد تصویر كند... حاصل این كه این به طبع انسان و مخصوصاً انـسـان ابـتـدایـى نـزدیـك تـر است كه براى خداى منزه از شبیه و مانند صورتى سازد كه با مـوجـودات جـسمانى و صفات و خصوصیات آن ها مناسب و شبیه باشد...از این جا به لحاظ اعتبار عقلى این مسأ له قوّت مى گیرد كه بت پرستى در بین مردم بدین نحو شروع شده كه مجسمه یا تـصـویـر مـردان بـزرگ را مـخـصـوصـاً بـعد از مرگ و به منظور یادبود آنان سرپا نگاه مى داشـتـنـد. مـطـابـق نـقـل تـاریخ در روم و یونان قدیم سرپرست خانه را در خانواده پرستش مى كـردنـد و مـوقـعـى كـه مـى مـرد بـُتـى بـجـاى او مى ساختند واهالى خانه آن را مى پرستیدند، پرستش مُردگان در روزگار قدیم شاهد بر آن است كه پیشینیان معتقد بودند مردگان با مرگ از بـیـن نـمى روند و ارواحشان بعداز مرگ باقى مى ماند. گویى ساختن مجسمه انسان ، مردم را به فكر انداخت كه براى خدایان نیز بت بسازند، ولى سابقه ندارد كه براى خداى واحد بتى سـاخـتـه بـاشـنـد. گـویا همین مسأ له كه خدا بالاتر از وَهم و حَد است آنان را از تهیه (صنم ) خـداى مـتعال منصرف كرده و به جاى آن كه بُت خدا را درست كنند هر دسته به راهى رفتند و هر كـس یـكـى از جـنـبـه هـاى تـدبـیر عینى عالم را كه در نظرش مهم مى نمود گرفت و با پرستش خدایى كه به خیال خودش موكّل بر تدبیر جنبه مورد توجه او بود به پرستش خدا پرداخت .
بدین سان ساكنین سواحل دریـا بـه پـرسـتـش (خداى دریا) پرداختند كه دریا به آن هامنفعت برساند و از طوفان و طغیان دریا سالم بمانند.... و ساكنین صحرا نیز (خداى صحرا) و... دیرى نگذشت كه هر دسته از مردم به پرستش خداى خاصى در صورت و شكل خیالى خود و در قالب فلزى یا چوبى یا سنگى و یا قالب هاى دیگرى كه براى آن انتخاب كرده بودند پرداختند، بعضى هم ملائكه و بعضى جنّ و گـروهـى سـتارگان و... را مى پرستیدند و این پرستش ها یابراى نفع و یا براى دفع شرّ آن ها انجام مى گرفت .
(64) به هر حال بت پرستى تنها در میان جوامع بدوى و نظام قـبـیـله اى رواج نـداشـت بـلكـه در عـصـر فـعـلى نـیـز بـت پـرسـتـى هـم بـه شـكـل قـدیـمـى و هـم تغییر شكل یافته آن به صورت جدید وجود دارد. در شهر (بنارس ) هند هـزاران بت وجوددارد، و افراد به پرستش گاو، میمون ، سوسمار، افعى ، رودخانه ها، نباتات و ارواح مـشـغـولنـد و از طـرفـى سـرمـایـه پـرسـتـى ، قـهـرمـان پـرسـتـى ، پـول پـرسـتـى ، قـدرت پـرسـتى ، تكنولوژى پرستى ، حزب پرستى و... در جوامع مدرن و پـیـشـرفـتـه وجـود دارد. و ایـن امر نشان دهنده دو تفكر و اندیشه ابتدایى و ساده و پیشرفته و گسترده در میان جوامع گذشته و حال است .
بـنـابـرایـن ، انـحـراف در دیـن الهـى و تـوحـیـدى اوّلیـه پـدیـد آمد، و ادیان ساده و شرك آلود شـكـل گـرفـتـنـد و بـعـد از آن هـا ادیـان بـشـرى و اسـطـوره اى تـكـامـل یـافـتـه تـرى در چـیـن مـانـنـد ادیـان تـائوئیـسـم و كـنـفـسـیـوس شـكـل گـرفتند و در هند آیین ودایى و هندو و بودا و جینسیم پدید آمدند و در ژاپن ادیان ابتدایى وجود داشته و سپس دین بشرى شین تو به وجود آمد. در برابر این ادیان شرك آلود و اسطوره اى بـشـرى ، ادیـان الهى و توحیداى در گذشته به وجود آمدند كه جامعه را از افكار و اندیشه هـاى شـرك آلود و انـحـرافـى و رفـتارهاى نادرست ، پالایش و پاكسازى كنند كه به طور عمده عبارت بودند از:
1ـ دین حضرت نوح (ع ) 4ـ دین حضرت موسى (ع )
2ـ دین حنیف حضرت ابراهیم (ع ) 5ـ دین حضرت عیسى (ع )
3ـ دین زردشت 6ـ دین حضرت محمد(ص )
در عـصـر حـاضـر در مـیـان تـمـام اقـوام و ملل جهان ادیان بشرى ساده و ابتدایى و ادیان بشرى تـكـامـل یـافته تر از آن ها و ادیان الهى و توحیدى وجوددارد كه اكثر قریب به اتفاق انسان ها داراى اعتقادات دینى هستند و بر اساس فرهنگ خویش رفتار مى كنند. درست است كه در غرب بعد از رنـسـانـس ، اصـلاح دیـنـى و سـپـس جـریان لائیزم پدید آمد ولى این مربوط به مردم مؤ من و دیندار نیست بلكه دین را از دخالت دادن در امور سیاسى و اقتصادى كنار گذاشتند، ولى فرهنگ آنـان مـبـتـنـى بـر اعـتـقـادات دیـنـى آنـان مـى بـاشـد و بـه اصول ومبانى دینى خود پاى بند هستند.
ب ـ بررسى و تحلیل پدیده جادو و جادوگرى :
جـادو و جـادوگـرى در جـوامـع بـدوى وجـود داشـتـه و در حـال حـاضـر در برخى ازكشورها وجود دارد، این پدیده اجتماعى دین نیست و هیچ گونه ارتباطى با دین ندارد، زیرا یك جریان فكرى و اعتقادى كه مبتنى بر مناسك و مراسم دینى باشد، نیست ، بلكه یك جریان انحرافى و خرافى و معلول جهل انسان نسبت به هستى و پدیده هاى آن و حوادث و وقایعى بود كه رخ مى داد. جادوگر، فردى بود كه با كار جادویى خود كه هم جنبه گفتارى و هم جنبه رفتارى داشت در جامعه فعالیت مى كرد.
جادوگران ، طبقه اى ممتاز در میان انسان هاى بدوى بودند كه مورد وثوق و توجه مردم قرار مى گـرفـتـنـد و در مـواقـع سـخـت ، بـحـرانى و ترس آور به آن هامراجعه مى شد. جادوگران چون مشكلات مردم راحل مى كردند داراى قدرت و نفوذ اجتماعى بودند. جادوگران تعدادى از كلمه ها را بـه افـراد مـى دادنـد تـا بـا آویـخـتـن بـه خود، خویشتن را از شر ارواح شرور، اجنّه ، شیاطین ، بـلاهـا، حوادث و امراض حفظ كنند. همچنین هنگامى كه باران نمى آمد، یا بیمارى شایع مى شد و یا قصد زراعت و شكار داشتند، یا زایمان نمى كردند از جادوگران كمك مى گرفتند. بنابراین در گـذشـتـه و حـال ، واقعیتى در جامعه به نام جادو و جادوگرى وجودداشته كه از طریق گفتار (اذكـار و اوراد خـاص ) و رفـتـار(حـركات اندام و اعضاى خاص ) كارهایى را بر حسب اتفاق و یا واقـعـى در ارتـبـاط بـا حـل مشكلات مردم انجام مى دادند و مردم نیز آن ها را پذیرفته و به آنان مراجعه مى كردند.

خلاصه فصل

در میان تمام فرهنگ ها براى تولد و مرگ انسان آداب و رسوم ویژه اى وجود دارد كه افراد ملزم بـه رعـایت و عمل بدان ها هستند. هم چنین روزها و فصول خاصى است كه انسان آن ها را گرامى و مـقـدس مـى دانـد و بـه جـشـن و شـادى مـى پـردازد. بـه طـور مـثـال بـراى مـا مـسـلمـانـان روزهاى تولد رسول اكرم 9، بعثت ایشان ، تولد امامان معصوم ، روز غـدیـر خـم ، عـیـد فـطـر و قـربـان و... بـسـیـار بـا ارزش است و براى سایر ملت ها براساس فرهنگشان اعیادى وجود دارد.
انـسـان داراى ایـام فـراغـت اسـت كـه بـاید از آن در جهت رشد فكرى و جسمى خود استفاده كند، در گـذشـتـه تـفـریـح و سـرگـرمـى هـا انـدك و ایـام فـراغـت هـم كـم بـود، ولى در حـال حـاضـر هـم ایـام فـراغت زیاد شده و هم تفریح و سرگرمى ها افزایش یافته اند، برخى افـراد بـا عـبـادت ، مـطـالعـه ، ورزش ، سـیـنـما، نقاشى و... ایام فراغت خود را پُر مى كنند كه سرگرمى هاى مفید و سودمند هستند ولى گروهى دیگر با كارهاى مضر و زیان بخش این كار را انجام مى دهند، كه باید از آن ها اجتناب كرد.
تـمـام مـلل داراى زبـان و لهـجـه خـاص خـویـش مـى بـاشـند، كه به وسیله آن شناخته شده و با دیـگـران ارتـبـاط بـرقـرار مـى كنند. هم چنین هر ملّتى از گذشته تاكنون داراى لباس خاصى بوده كه جزء فرهنگ آنان به شمار مى رود. از پیدایش انسان تاكنون در تمام جوامع و در تمام مراحل تاریخى ، دین وجود داشته كه به دو قسم دین الهى و توحیدى و دین بشرى و اسطوره اى تقسیم مى شود. دین بشرى و جادو و جادوگرى نوعى انحراف محسوب مى شود. زحمات و تلاش مـستمر پیامبران الهى و توحیدى بیشترین خدمت را به نوع بشریت در فرهنگ و تمدن نموده است و سرآغاز حركت ، تلاش و فعالیت متفكران و دانشمندان شده است .


ادامه مباحث

جمعه 22 آبان 1388 05:09 ب.ظ

الف ـ از قـرن دوم هـجـرى قـمـرى بـه بـعد كه در جریان (نهضت ترجمه )، ترجمه كتاب هاى یـونـانـى و غیر آن در جهان اسلام آغاز شد و اندیشه و تفكر دانشمندان و فیلسوفان یونانى ، مـسـیـحـى ، یـهـودى و دیـگـران وارد قـلمرو فرهنگى جهان اسلام شد و سپس در سراسر شهرهاى اسـلامـى گـسـتـرش یـافـت و چـنـد فـرهـنـگ بـیـگانه با فرهنگ اسلامى برخورد كردند؛ امّا به دلیـل ایـمـان و اعـتـقاد مردم به اسلام ، علاوه بر اینكه مسلمانان تحت تأ ثیر این فرهنگ ها قرار نگرفتند بلكه فرهنگ هاى بیگانه متأ ثر از فرهنگ اسلامى شدند.
ب ـ زمـانـى كـه مـسـلمانان ، شام ، ایران و مصر را فتح كردند و وارد قلمرو آن ها شدند، فرهنگ اسـلامـى بـا سـه فرهنگ رومى ، ایرانى و مصرى كه از قدمت زیادى برخوردار بودند برخورد كرد.
اما در این برخوردها، فرهنگ اسلامى علاوه بر تأ ثیر نپذیرفتن ، به تدریج با دفع برخى عناصر فرهنگى و جذب برخى عناصر فرهنگى دیگر، فرهنگ هاى بومى را در خود جذب كرد و به صورت یك فرهنگ قابل قبول در میان مردم گسترش یافت .


ادامه مبحث

جمعه 22 آبان 1388 05:05 ب.ظ

غـرب از قـرن هـیـجـدهم به یارى جامعه شناسان ، مورخان ، نویسندگان ، هنرمندان مى خواهد این تـز را بـه دنـیا تحمیل كند كه تمدن یكى است و آن همان شكلى از تمدن است كه غرب ساخته و به جهان عرضه كرده است ؛ هر كس مى خواهد متمدن باشد باید همین تمدنى را كه ما مى سازیم مـصـرف كـند و اگر مى خواهد آن را نفى كند باید وحشى بماند؛ فرهنگ فقط فرهنگ غرب است ؛ هـر كـس مـى خـواهد در قرن بیستم فرهنگ داشته باشد باید فرهنگ غربى را بپذیرد؛ همانطور كـه كـالاى غـربـى را مـى پـذیـرد،... پـس یـا وحـشـى مـانـدن ، یـا متمدن و غربى شدن ! این دو سـرنـوشـت محتومى است كه هر انسانى در برابرش باید یكى را انتخاب كند، و همه كوشش دو قـرن اخـیـر غـرب ، صـرف ایـجـاد ایـن ایـمـان بـه غـرب و ایـن بى ایمانى به خویش شده است .(22)
این بعد منفى قوم مدارى است كه هم اكنون در غرب وجود دارد و غربى ها سایر ملت ها را عمله خود مى پندارند، ولى همین گرایش قوم مدارى ، همبستگى ملى و پذیرش هنجارها را در درون هر كشور تـقـویـت مى كند و مردم را به شیوه زندگى و نیز جامعه و فرهنگ خویش علاقه مند و وفادار مى سـازد. از طـرفـى ، هـمـیـن قـوم مـدارى عدم ارتباط بین كشورها و استفاده كردن از برخى عناصر فرهنگى مفید و سودمند را، به وجود مى آورد.
بنابراین ، نمى توان گفت تمام فرهنگ ها خوب و یا بد هستند، بلكه در این باره باید مراتب و درجاتى را بین فرهنگ ملت ها قائل شد. هم چنین باید اذعان كرد كه یك فرهنگ در ارتباط با مفید بودن براى انسان و سوق دادن او به تكامل مادى و معنوى ، خوب و صحیح است و همگان باید از آن پیروى كنند تا فرهنگ ، جهانشمول شود.

3 ـ فرهنگ و شخصیت
در نـخـسـتـیـن فصل به مفهوم فرهنگ پى بردیم . در این جانیز باید با كلمه (شخصیت ) آشنا شویم تا ارتباط این دو مفهوم با یكدیگر آشكار شود.
شـخـصیت چیست ؟ شخصیت از منظر روان شناسى عبارت است از وحدت خاصى كه از مجموع صفات طـبـیـعـى و اكـتـسـابـى نـسـبـتـاً ثـابت هر فردى به وجود مى آید و او را در سازش هاى عمومى و برخوردهاى اجتماعى از سایر افراد متمایز مى سازد.
(23)
از منظر یك جامعه شناس ، شخصیت به مجموعه رویكردهاو صفات ، عواطف و ارزش هایى اطلاق مى شـود كـه در شـخـص ، آمـادگـى قـبـلى بـراى عـمـلكـرد بـه شـیـوه مـعـیـنـى را پـدیـد مـى آورد.(24) مقوله فرهنگ و شخصیت ، محور تحقیقات روان شناسان و مردم شناسان قرار گـرفـتـه و بـه آن اهـمـیـت داده انـد؛ زیـرا رفـتـار افـراد در هـر جـامـعـه مـعـلول فـرهنگ است . اگر فرهنگ را به دو قسم مادى و معنوى تقسیم كنیم ، هر یك به گونه اى خـاص بـر شـخـصـیـت انـسـان تـأ ثـیـر مى گذارند، بنابراین ، اشخاص ، كالاها، ساختمان ها و ابـزارهـا از عـوامـل تـأ ثیر گذار بر شخصیت انسان به شمار مى روند و از طرفى دین ، علم ، فـلسـفـه و هـنـر، تـأ ثیر خاصى بر شخصیت انسان دارند. در این رابطه این پرسش مطرح مى شـود كه كدام یك از دو فرهنگ بر شخصیت انسان بیشتر اثر مى گذارد؟ در پاسخ باید گفت : از بـررسـى هـاى دانـشـمـندان در این زمینه چنین برمى آید كه تأ ثیر فرهنگ معنوى بر شخصیت آدمـى بـیـشـتـر از فـرهـنـگ مـادى اسـت . از ایـن رو، تـحـولات فـرهـنـگـى بـاعـث تحول در شخصیت افراد جامعه مى شوند.

4 ـ كاركرد فرهنگى
هـر فـرهـنـگـى در جـوامـع بشرى ، داراى كاركرد خاص خود مى باشد، بدین جهت ، فرهنگ بدون كاركرد وجود ندارد؛ زیرا اصولاً فرهنگ باید پاسخ ‌گوى نیازهاى ثابت و متغیر عینى و موجود فـردى و اجـتـمـاعى انسان ها باشد. وسایل تأ مین این نیازها، نهادهاى اصلى و فرعى اجتماعى و خـود بـر گـرفـتـه از فرهنگ هستند؛ مانند نهاد خانواده ، حكومت ، اقتصاد و آموزش و پرورش كه نـهـادهـاى اصـلى هـسـتـنـد و نـهـاد هنر، مطبوعات ، ورزش و... كه نهادهاى فرعى مى باشند. بى تردید، فرهنگ تمام جامعه را پوشش مى دهد و كاركرد و قلمرو هر نهادى را مشخص مى كند.
كاركرد فرهنگ به طور كلى به قرار زیر است :
الف ـ فرهنگ ها، ملت ها را از یكدیگر متمایز مى كنند؛ از این رو بر اساس آن مى توان گفت ملت ایران ، ملت هند، ملت مالزى و...
ب ـ فـرهـنـگ ، نـوع رفـتـارهـاى فـردى و اجـتـمـاعـى را مـشـخـص مـى كـنـد؛ بـه هـمـیـن دلیل از نوع رفتارها مى توان ملیّت افراد را شناخت ، مثلاً فردى كه در برخوردهاى اجتماعى با افـراد بـه آنان سلام مى كند و دست مى دهد، با فردى كه در برخوردهاى اجتماعى ، كلاه خود را از سـربـرمـى دارد و یـا دست خود را بالا مى برد، تفاوت دارد، و هر یك از این رفتارها نشانگر فرهنگ آنان است ؛ هم چنین نوع لباس پوشیدن ، غذا خوردن ، زبان ، خط، آداب و رسوم اجتماعى مانند جشن و عزادارى هر ملتى آن را از ملت دیگر متمایز مى نماید.
ج ـ فرهنگ ، عامل وحدت ، انسجام ، همبستگى و هدفدارى یك ملت است و افراد را تشویق مى كند كه بـراى رسـیـدن بـه هـدف هـاى مـورد نظر، فداكارى ، تلاش و از خود گذشتگى در عرصه هاى مـخـتـلف از خـود نـشـان دهـنـد. اگر در جامعه ، فرهنگ مشتركى وجود نداشته باشد، و هر كس به دلخواه خود عمل كند، جامعه دچار هرج و مرج و نابسامانى مى شود.
د ـ فـرهـنـگ ، تداوم بخش و انسجام دهنده ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى است ؛افراد را به صورت یـك مـجـمـوعـه مـتـشـكـل اجـتـمـاعـى در آورده ، و دسـت آوردهـاى نسل هاى پیشین را به آنان مى سپارد و هویت ویژه جامعه را حفظ مى كند.
هـ ـ فرهنگ ، هویت یك ملت را مى سازد كه به آن هویت فرهنگى اطلاق مى شود. بى تردید، هیچ مـلّتـى را نـمـى توان بدون این هویت در عرصه جهانى پیدا كرد؛ زیرا این هویت در روابط بین جوامع در سطح جهانى بسیار با اهمیت است . بنابراین ، كشورها در روابط سیاسى ، اقتصادى ، صـنـعـتـى و اجـتـمـاعـى در ارتـبـاط بـا انـعـقاد قراردادها و مبادلات كالاها و رفت و آمدها و.... هویت فـرهـنـگـى خـویـش را آشـكـار مـى سازند. این كه گفته مى شود ایران با چین یا مالزى روابط اقتصادى دارد، نمایانگر دو ملت در سطح جهانى است كه فرهنگ ، هویت هر یك را به وجود آورده است .


ادامه همان مبحث

جمعه 22 آبان 1388 05:04 ب.ظ

الف ـ مـكـتب تكاملى : نظریه تكامل در زیست شناسى به وسیله (لامارك و داروین ) ارائه شد و صـاحـب نـظـران مـردم شـنـاسـى را تـحـت تـأ ثـیـر قـرار داد. دیـدگـاه تـكـامـل گـرایـان دربـاره انـسـان ایـن اسـت كـه او مـى تـوانـد هـمـزمـان بـا پـیـشـرفـت جـامـعه ، تـكـامـل پـیـدا كـند. این دیدگاه درباره تمام نهادهاى اجتماعى و فرهنگ مورد توجه مردم شناسان قـرار گـرفـت و هـر كـس بـه گـونـه اى بـه بـررسـى ایـن تـحـول پـرداخـت . خـلاصـه نـظـریـات تـكـامـل گـرایـان در سـیـر تـكـویـن و تحول فرهنگ چنین است :
1ـ آثار اجتماعى و فرهنگى گذشتگان نشان مى دهد تمام جامعه ها حتى جوامع بسیار متمدن ، پیش از رسیدن به تمدن ، مراحلى را طى كرده اند.
2ـ تـشـابـه محسوسى كه در اعتقادها و نهادهاى جامعه هاى مختلف وجود دارد نشانگر وحدت روحى انـسـان اسـت . پـذیـرفـتـن ایـن وحـدت روحى و مقایسه جامعه ها بایكدیگر، نشان مى دهد تاریخ فـرهـنـگ و تمدن آدمى در هر جامعه به صورت زنجیره اى از نهادها و اعتقادها و تكنیك ها در خطى مستقیم بوده و سیرى تدریجى داشته است .
3- جـامـعـه هـاى مـتـفـاوتـى را كـه در نـقـاط پـراكـنـده جـهـان مـلاحـظـه مـى كـنـیـم ، نـشـان دهـنـده مـراحـل مـخـتـلف فـرهـنـگ هـسـتـنـد كـه فـقـط بـا روش مـقـایـسـه اى مـى تـوان تحول اعتقادها، نهادها و تكنیك ها را طبقه بندى كرد.
در ایـن سـیـر تـحـول و تـكـامـل فـرهـنـگ ، مـراحـل مـخـتلفى به وسیله مردم شناسان در زمینه هاى تكنولوژى ، نظام خویشاوندى و اعتقادى مطرح شده است كه عبارتند از:
مورگان مراحل تـكـامـل را بـا اكـتـشـافـات و ابـداع ابـزار و وسـایـل مـى سـنجد. تقسیم بندى مورگان كه به خصوصیات فن آورى تكیه دارد شامل سه مرحله است :
یكم ـ مرحله توحش : از آغاز تا پیدایش سفال .
دوم - مرحله بربریت : از پیدایش سفال تا پیدایش خط.
سوم - مرحله تمدن : از پیدایش خط تا امروز.
مورگان هر یك از مراحل سه گانه را نیز به سه مرحله (قدیم )، (میانه ) و (جدید) تقسیم مى كند كه هر كدام با پیدایش ابزار و وسیله اى مشخص مى شود:
- مـرحـله تـوحش قدیم با پیدایش زبان ، توحش میانه با پیدایش تبر و نیزه و توحش جدید با پیدایش . تبر و كمان .
- مـرحله بربریت قدیم با اكتشاف سفال ، بربریت میانه با اهلى كردن حیوانات و كشاورزى و مرحله بربریت جدید با كشف فلزات .
- مـرحـله تـمـدن قـدیـم بـا پـیـدایش خط، تمدن میانه با اختراع قطب نما، باروت ، كاغذ، چاپ و تمدن جدید بااختراع قوه بخار، برق و... .
تیلور با توجه به فعالیت هاى تولیدى ، مراحل تكامل فرهنگ ها را به سلسله مراتب (شكار)، (دامپرورى ) و (كشاورزى ) تقسیم مى كند.
بـرخـى از مـردم شـنـاسـان در سـلسـله مـراتـب خـویـشـاونـدى و خـانـواده ، مراحل تكامل را به هرج و مرج (گروهى )، چند شوهرى ، چند زنى و یك همسرى تقسیم كرده اند.
(فـرایزر)، در زمینه اعتقادى ، مراحل بى اعتقادى ، اعتقاد به روح (وارواح ) اعتقاد به چند خدا و اعتقاد به خداى یگانه را مشخص مى سازد.
بـر اسـاس مـكـتـب تـكـامـلى ، فـرهـنـگ ابـتـدا در جـامـعـه هـا پـدیـد مـى آیـد و سـپـس مـراحل تكامل را طى مى كند. ولى آنچه برخى مردم شناسان مانند مورگان و فرایزر بیان كرده انـد بـه طـور كـامـل قـابـل قـبـول نـیـسـت ؛ زیـرا در پـدیـد آمـدن فـرهـنـگ و مـتحول شدن آن بر اساس اعتقادات ، اقتصاد و فنّاورى ، تردیدى وجود ندارد، آنچه در این باره پذیرفتنى نیست نظریه مورگان و در نظر گرفتن مرحله توحش و بربریت براى انسان است كه یك نوع تقسیم بندى ذوقى و سلیقه اى محسوب مى شود و نه علمى و واقعى ؛ زیرا به هیچ وجه نمى توان آن را اثبات كرد. دیگر این كه در نظریه برخى مردم شناسان در سلسله مراتب خویشاوندى ، اشكالاتى وجود دارد كه به اختصار چنین است : هرج و مرج ، چند شوهرى ،چند زنى و تك همسرى ، یك تقسیم بندى ذوقى بوده و اگر مواردى بر اساس اسناد و مدارك در گذشته و امروزه مشاهده مى شود نوعى انحراف و استثنا است .
آرى ، زنـدگـى انـسـان هـرگـز بـه مـراحـل هـرج و مـرج ، چـنـد زنـى و... قابل تقسیم نیست و در این باره ، هیچ دلیل و مدرك معتبرى كه مورد تایید دانشمندان باشد وجود نـدارد. هـمـچـنـیـن نـظـریـه فـرایـزر در زمـیـنـه اعـتـقـادى ، قابل قبول عالمان دینى ، متفكران ، و نیز مورد تایید مراكز و مجامع علمى نیست ؛ زیرا فرایزر، مـراحـل تـكـامل را در بى اعتقادى ، اعتقاد به روح ، اعتقاد به چند خدا و اعتقاد به خداى واحد، بیان كـرده ، در صورتى كه انسان از ابتدا به خداى یكتا معتقد بوده و چند خدایى و اعتقاد به روح ، جـادو، پـرسـتـش جـن و... نـوعـى انـحـراف اعـتـقـادى مـحـسـوب مـى شـود كـه علل و عوامل گوناگونى دارد و باید آن ها را در كتاب هاى ادیان جست وجو كرد.
براى تبیین هر چه بیشتر این صحبت ، ابتدا مى بایست دیدگاه مفسر و فیلسوف بزرگ اسلام ، حـضـرت عـلامـه طـبـاطـبـایـى (ره ) بـیـان گـردد: ایـشـان مراحل تكامل تاریخى را به سه مرحله تقسیم مى كند:
1- مـرحله توحید 2- مرحله شرك و تضاد 3- مرحله توحید. بر اساس این نظریه ، مرحله اعتقادى شـرك و تـضـاد یـك مـرحـله غـالب اسـت و نـه در بـرگـیـرنـده كل تاریخ .
ایـن مـرحـله عـبـارت است از اعتقاد به چند خدا و بت پرستى و اعتقاد به خداى یگانه ، كه خداوند پیامبران را براى شرك زدایى از جامعه به رسالت مبعوث مى كند. دیگر این كه ما مرحله اى با عـنـوان بـى اعـتـقـادى نـداریـم ، زیـرا انسان همواره داراى اعتقاد و گرایش ‍ دینى بوده ، ولى در بسیارى از مقاطع به انحراف كشیده شده و در قالب شرك ، تجلى كرده است .
ب ـ مكتب اشاعه گرى : این مكتب بر خلاف مكتب تكامل گرایان ، معتقد است فرهنگ هاى جوامع از یك و یـا چـنـد (مـركـز اشـاعـه ) گـرفـتـه شـده انـد و شـبـاهـت هـاى فـرهـنـگـى ، مـعـلول رفـت و آمـدهـا، داد و سـتـدهـا، مـهـاجرت ها، جنگ ها و یا بر اثر اقتباس و یا تقلید یكى از دیگرى است .
صـاحـب نـظـران مـكـتـب اشاعه گرى ، معتقدند منشأ تمام فرهنگ هاى جهان یك و یا دو فرهنگ است . (الیوت اسمیت ) باستان شناس انگلیسى معتقد است (مصر) گهواره فرهنگ جهانى است و تمام اقـوام دیـگـر، فـرهنگ و تمدن خود را از آن كشور گرفته اند. البته بر اساس اعتقاد این مكتب ، مـصـر مـركـز جهانى فرهنگ ها است و پس از مصر، یونان نیز سر چشمه و مركز اشاعه فرهنگ و تمدن به دیگر كشورها محسوب مى شود.(14)
ج ـ مـكـتـب كـاركـرد گرایى : از دیدگاه جامعه شناسى و مردم شناسى ، مكتب كاركرد گرایى از طـرفـى عـمـل و نـقـش و وظـیـفـه هـر جـزء بـه طـور مـسـتـقـل ، و از طـرف دیـگـر، هـمـاهـنـگـى عـمـل و نـقـش و وظـیـفـه هـر جـزء در مجموعه یا كل نظام است . بر اساس همین مفهوم ، برخى جامعه شـنـاسـان و انـسـان شناسان ، نظام اجتماعى را به دستگاه ماشینى تشبیه كرده اند كه هر یك از اجـزاى آن عهده دار كارى است كه با كار بقیّه اجزا هماهنگى دارد. علاوه بر این ، مشاركت هر یك از عـنـاصـر فـرهـنـگ در بـقاى سیماى فرهنگى - اجتماعى یك جامعه را (فونكسیون ) آن عنصر مى نـامـنـد؛ زیـرا هـر یـك از عـنـاصـر فـرهـنـگ ، وظیفه خاصى دارد و به منظور پاسخ ‌گویى به نـیـازهـاى مـعین در یك جامعه به وجود آمده است . نحوه این مشاركت ، ممكن است پاسخ مستقیم به یك نیاز اجتماعى و نیز یارى دادن به سایر عناصر باشد، تا در مجموع برخى از نیازها را ارضا نـمـایـد. از دیـدگـاه جـامـعـه شـنـاسـى و مـردم شـنـاسـى ، فـونـكـسـیـون عـبـارت اسـت از اعـمـال و فـعـالیـت هـاى اجـزاى سـاخـتـمـان اجـتـمـاعـى كـه بـه وسـیـله كل نظام اجتماعى معیّن شده است . یعنى نظام اجتماعى براى آن كه دوام داشته باشد، براى اجزاى خـود مـانـنـد خـانواده ، گروه ، طبقه ، فعالیت هایى را معین مى كند. اصطلاح فونكسیون بنا بر نظر مالینوفسكى در معناى (رابطه بادوامى كه بین دو یا چند عنصر موجود است به كار رفته اسـت . مـانـنـد رابـطـه هـر یـك از عـنـاصـر نـسـبـت بـه مـجـمـوعـه اى كـه جـامـعـه یـا فـرهـنـگ را تـشـكـیـل مـى دهـنـد). بـنـابـرایـن نـظـریـه ، هـر یـك از عـنـاصـر تـشـكـیل دهنده آن در ارضاى نیازهاى اساسى و غیر اساسى فرد در جامعه نقش آفرین هستند. به ایـن تـرتـیـب ایـن رابـطـه ضرورى براى نیازهاى اساسى اجازه مى دهد تا فرهنگ ها به عنوان مجموعه هایى كه همگى شامل اجزاء مشتركى هستند تلقى شوند.(15)
د ـ مـكـتـب سـاخـت گـرایـى : سـاخـت مـعـمـولاً بـه روابـط مـیـان اجـزا بـا یـكـدیـگر و نیز اجزا با كـل سـیـسـتـم اطـلاق مـى شـود كـه بـه دلیـل تـغـییر پذیرى كند و نامحسوس از پایدارى نسبى بـرخـوردار مـى بـاشد. به دیگر سخن ، مى توان گفت كه ساخت اجتماعى عبارت است از روابط متقابل اجتماعى نسبتاً پایدار در سطوح مختلف جامعه و با كمى دقت در مى یابیم تمامى روابط و مـوضـوعـات و پـدیـده هـاى مـورد مـطـالعه در جامعه شناسى در مقوله ساخت اجتماعى جاى دارند و بررسى هر رخداد اجتماعى ، مستلزم مطالعه آن در سطح ساخت اجتماعى مى باشد.(16)
(راد كـلیـف برون ) مردم شناس آمریكایى نیز در مطالعات مردم شناسى خود به ساخت اجتماعى بـه طـور دقـیـق تـوجـه كـرده ، آداب و رسـوم اجـتـمـاعـى را لازمـه تـبادل و دوام بنیه اجتماعى دانسته و براى مطالعه در اجتماعات گوناگون ، ساختمان خانواده و روابـط خـویـشـاونـدى را بـهـتـریـن و مـطـمـئن تـریـن وسـیله تشخیص داده است . او نشان داد نوع خـویـشـاوندى و طبقه بندى و تشریفات آن ، نمودار روابط افراد یك جامعه نسبت به یكدیگر و در نتیجه نمودار نظام حقوقى در ساخت اجتماعى ـ فرهنگى هر جامعه است .(17)



فهرست مطالب

جمعه 22 آبان 1388 04:59 ب.ظ

فهرست مطالب
پیش گفتار
مقدمه
فـصـل اوّل : كلیات
1 ـ معناى لغوى فرهنگ
2 ـ تعریف فرهنگ
3 ـ اقسام فرهنگ
الف ـ فرهنگ مادى
ب ـ فرهنگ معنوى
ج ـ فرهنگ عام
د ـ فرهنگ خاص
ه‍ ـ خرده فرهنگ
4 ـ تاریخ فرهنگ
5 ـ علم مردم شناسى چیست ؟
6 ـ پیشگامان مكتب هاى علم مردم شناسى
الف ـ مكتب تكاملى
ب ـ مكتب اشاعه گرى
ج ـ مكتب كاركرد گرایى
د ـ مكتب ساخت گرایى
7 ـ شیوه مطالعه مردم شناسى
الف ـ روش مشاهده غیرمستقیم
ب ـ روش مشاهده مستقیم
فصل دوم : علت و منشاء فرهنگ ها
1 ـ علت و منشأ دینى
الف ـ ادیان الهى و توحیدى
ب ـ ادیان بشرى و اسطوره اى
2 ـ علت و منشأ محیطى
الف ـ محیط جغرافیایى
ب ـ محیط اجتماعى
فصل سوم : ویژگى ها و كاركرد فرهنگ
1 ـ ویژگى هاى فرهنگ
2 ـ فرهنگ و قوم مدارى
3 ـ فرهنگ و شخصیت
4 ـ كاركرد فرهنگى
5 ـ مدل فرهنگى و مجموعه فرهنگى
فصل چهارم :پویایى و پذیرش فرهنگ ها
1 ـ ثبوت و تحول فرهنگ ها
الف ـ علل درونى تحول فرهنگى
ب ـ علل بیرونى تحول فرهنگى
2 ـ جنگ فرهنگ ها
3 ـ انتقال فرهنگ
4 ـ تهاجم فرهنگى
الف ـ جریان غرب گرایى
ب ـ جریان غرب زدگى یا از خود بیگانه شدن
5 ـ مرگ فرهنگ ها
فصل پنجم :فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعى
1 ـ تولد، مرگ و مراسم سوگوارى
2 ـ جشن ها و اعیاد
3 ـ تفریح ها و سرگرمى ها
4 ـ زبان ، لهجه و لباس
5 ـ دین الهى و دین بشرى
منابع و مآخذ
پیشگفتار
انـقـلاب اسـلامـى ایـران بـا رهـبـرى هـاى پـیـامـبـرگـونـه حـضـرت امـام خـمـیـنـى (ره ) در سـال 1357 بـه پـیـروزى رسـیـد و مـعـظـم له بـه پـیـروى از حـضـرت سیدالشهداء7، سلطه قـدرتـهـاى اسـتكبارى و نوكران آنان را از كشور امام زمان (عج ) قطع كرد و به احیاى سیره جدّ خـود رسـول الله 9 و اصـلاح امـور امـت و تـحكیم پایه هاى حكومت اسلامى پرداخت و با دست هاى پـرتـوان خـود نـهـال هـا و نـهـادهـاى پرثمر را یكى پس از دیگرى در سرزمین حاصلخیز جامعه اسلامى ایران بنا نهاد.



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :